گماشته
معنی انگلیسی
appointment orderly inductee
واژههای انگلیسی با این معنی
- lockman گماشته، بند يا سد رودخانه، بند بان
- dogrobber گماشته، مستخدم
- man of business وکيل گماشته
- bureaucreat گماشته اداري، ماموردولتي
- emissaries گماشته نهاني، مامورمخفي
- emissary گماشته نهاني، مامورمخفي
- committee انجمن گماشته، هيئت
- committeeman انجمن گماشته، هيئت
- committeewoman انجمن گماشته، هيئت
- appointee (شخص) گماشته يا منصوب
- batman گماشته اسب بارکش دراردو
- nomothetes کسيکه گماشته ميشد تا در قانون تجديدنظر، نمايد، قانون گذار
- expressman کسيکه گماشته گرفتن وزودرساندن امانات است، کارمندبنگاه حمل سري
- gymnasiarch گماشته اموزشگاه هاي بازي وورزش که ازاهل اتن، بود، ورزشکاربزرگ
- coroner گماشته اي که کارش جستجوي علت مرگهاي ناگهاني، است
- long shoreman گماشته بارگيري و بار خالي کني در بندريا ماهي، گيري در کرانه
- commando عده :دسته اي که براي خدمت نظامي گماشته ميشوند
- functionaries مامور، گماشته، مستخدم
- functionary مامور، گماشته، مستخدم
- procurator وکيل، گماشته، عامل
- agent نماينده، گماشته، وکيل
- commissioned ماموريت دار، گماشته، بکارافتاده
- assignee وکيل، گماشته، حواله گير
- attache وابسته (سفارت)، گماشته