گندیده معنی انگلیسی fetid flyblown putrid rancid rotten smelly spoilage واژههای انگلیسی با این معنی fetid گنديده، بدبو، متعفن putridly بطور گنديده يا فاسد putrid flesh گوشت گنديده يا بو گرفته saprogenic مولد يامحصول مواد گنديده، ايجاد شده در اثر گنديدن. ptomain ماده شبه قليايي در چيزهاي گنديده ptomaine ماده شبه قليايي در چيزهاي گنديده mephitic بد بو، گنديده، زيان رسان saprophytic پوده گراي، دوست دار مواد گنديده، پوده دوست. statgnate راکد شدن، از جنبش ايستادن، گنديده شده addle سختي، گرفتاري، ادم بي کله stagnant راکد، ايستاده، مرده putrid فاسد (شده)، بوگرفته، متعفن carrion مردار، لاشه، لاشه اي crud شير دلمه، شير بسته شده .، کثافت stagnate راکد شدن، راکد ماندن، از جنبش ايستادن