گو
معنی انگلیسی
place
واژههای انگلیسی با این معنی
- Frank رک گو، بي پرده حرف زن، راست باز
- free-spoken رک گو، بي پرده حرف زن، ساده گو
- plainspoken رک گو، صاف و پوست کنده، بي ريا و تزوير.
- free spoken رک گو، ساده گو، بي پرده
- soliloquizer تک گو، کسيکه باخود حرف ميزند.
- talkative پر گو، پرحرفي، وراجي
- loquacious پر گو، وراج، پرحرف
- slanderous بد گو، تهمت زن
- pauciloqent کم گو، کم حرف
- scandalmonger بد گو
- story teller قصه گو، دستان سراي، ناقل
- profaner کفر گو، زشت گو، کافر
- story-teller قصه گو، داستان سراي، ناقل
- storyteller قصه گو، داستان سرا، نقال
- tale teller قصه گو، سخن چين، خبربر
- diviner غيب گو، فالگير
- riddler لغز گو، معماگو.
- tale-teller قصه گو، خبربر
- humorist بذله گو، لطيغه گو، ادم شوخ
- wittier بذله گو، لطيفه گو، شوخ
- wittiest بذله گو، لطيفه گو، شوخ
- witty بذله گو، لطيفه گو، شوخ
- punster جناس گو، تجنيس ساز، ايهام گو
- twaddler چرند گو، مهمل گو، چرند نويس.