گوهر
معنی انگلیسی
essence gem jewel
واژههای انگلیسی با این معنی
- gem گوهر، جواهر، سنگ گران بها
- Homoousian هم گوهر، از يک ريشه .، معتقد به عيسي الهي
- consubstantial هم گوهر، هم جنس، هم ذات
- inlaid with gems گوهر نشان، جواهر نشان، مرصع
- studded with gems گوهر نشان، مرصع
- instarred with gems گوهر نشان
- logie روي گوهر نما
- lithoglyptics کنده کاري روي گوهر، حکاکي روي جواهر
- ouch قزن قفلي گوهر نشان
- gemological مربوطبه علم گوهر شناسي.
- gemmological مربوط به علم گوهر شناسي.
- essence جوهر، گوهر، فروهر
- precious stones سنگهاي گرانبها، گوهر ها، جواهرات
- glyptograph نقش در روي جواهر، نقش گوهر، نقش جواهر
- gemologist جواهرشناس، گوهر شناس.
- bijou جواهر، گوهر (کم بها)، اسباب بازي
- solitaire نگين تکي، گوشواره يا نگيني که داراي يک گوهر باشد، بازي يکنفره
- pennyweight پني ويت، سنگ گوهر فروشان که برابر است با 1/55517 گرم و، نشان اختصاري
- nature طبيعت، ذات، گوهر
- lowborn فرومايه، بد اصل، بد گوهر
- inlayer خاتم کار، مرصع ساز، گوهر نشان
- lapidaries جواهر تراش، گوهرتراش، گوهر شناس
- lapidary جواهر تراش، گوهرتراش، گوهر شناس
- strass شيشه اي که از آن جواهر بدل ميسازند، جواهر بدل، گوهر شيشه اي