گوینده
معنی انگلیسی
teller
واژههای انگلیسی با این معنی
- speaker گوينده، حرف زن، متکلم
- teller گوينده، ناقل، راي شمار
- sayer گوينده .
- speakable )سخن (گوينده، حرف زن، متکلم
- congratulant خوشامد گوينده، تبريک گوينده
- congratulator خوشامد گوينده، تبريک گوينده
- fatidio گوينده قضاوقدر، پيغمبري
- fatidioal گوينده قضاوقدر، پيغمبري
- challenge and reply ذکر گوينده و گيرنده پيام، اعلام دادن و گرفتن پيام
- broadcaster گوينده (راديو يا تلويزيون).
- aphorist نويسنده يا گوينده کلمات قصار
- plugola رشوه به گوينده ي راديو و تلويزيون و غيره، تبليغ رايگان دربخشهاي خبري و غير تبليغاتي
- apophasis اظهار مطلبي درعين حالي که گوينده بي ميلي خود، را نسبت به اظهار آن بيان داشته
- announcer اعلان کننده، گوينده .، گوينده
- blasphemous کفر آميز، کفر گوينده
- enumerator شمارنده، يکايک گوينده، صورت دهنده
- quotation-marks نشان نقل قول که بدين شکل است ودردوسوي سخن، گوينده اي ميگذارند
- sportscaster (sportscast)، برنامه هاي ورزشي راديو وتلويزيون، گوينده
- iterant تکار کننده، بازگو کننده، باز گوينده
- newswoman خبر نگار، گزارشگر، گوينده ي اخبار
- emphatic موکد، تاکيدشده، باتاکيدواشارات دست سخن گوينده
- serious جدي، مهم، خطير