گیر انداختن معنی انگلیسی catch corners jam snarl stick straiten trap wedge واژههای انگلیسی با این معنی outthink زرنگ بودن از، باهوش تردرآمدن از، گول زدن outwit زرنگ بودن از، باهوش تردرآمدن از، گول زدن hook قلا ب، چنگک، (مج.) دام hitch پيچ وخميدگي، گرفتاري، مانع bung چوب پنبه بشکه، سوراخ گير، انداختن