یخ زده معنی انگلیسی frigid icy واژههای انگلیسی با این معنی frosty يخ زده، بسيارسرد، پوشيده ازشبنم يخ زده frore يخ زده، بسيارسرد، پوشيده ازشبنم يخ زده frost شبنم يخ زده، پژه، عجز hoarfrost شبنم يخ زده، سرما ريزه، پژه cold cuts گوشت سرد با پنير يخ زده، کالباس واغذيه مشابه . perelotok زمين يا قشر يخ زده زمين، قشر زمستاني زمين talik زمين غير يخ زده در مناطق يخ زده يا در، روي لايه منجمد زمين frost-work نقشه شبنم يخ زده در روي پنجره ومانندان iced خنک کرده، يخ شده، شکر پوش iced ppa خنک کرده، يخ شده، شکر پوش