یکجا
معنی انگلیسی
bodily wholesale outright quantity
واژههای انگلیسی با این معنی
- outright يکجا، جمله، فورا
- ond shot يکجا، يکمرتبه، بيک حمله
- lump sum يکجا، يک کاسه، يک قلم
- concurrently يکجا، باهم، دمسازانه
- holus bolus يکجا، يکمرتبه .
- collectively يکجا، جمعا
- lump sum redistribution تعديل يکجا
- sell off يکجا فروختن، ارزان فروختن، فروش يکجا وارزان.
- package deal معامله يکجا، معامله کلي، معامله چکي
- net storage انبار بار يکجا، انبار بار قوال، انبارهاي موجود در يک شبکه
- move on يکجا نه ايستيد، قدم بزنيد
- block shipment ارسال تدارکات به طور يکجا، ارسال آماد به طور قوال
- volume reverberation پخش صوت در آب به طور يکجا
- parlay مبلغ اصلي به علاوه ي مبالغ برده را يکجا شرط، بندي کردن، شرط بندي يکجا
- cumulative جمعي، يکجا، باهم جمع شده
- wholesale عمده فروش، يکجا فروش، کلي فروشي
- lump sum purchase خريد کلي، خريد يکجا
- sell out تاتري که تمام بليط هايش بفروش رفته، يکجا فروختن، خيانت کردن.
- lump-sum payment پرداخت نقدي، پرداخت يکجا
- mass bombing بمباران زياد، بمباران يکجا
- american plan مسافرخانه اي که مسافرين پول غذا و اطاق را، يکجا پرداخت ميکنند.
- central purchase خريد آماد به طور تمرکزي، خريد آماد به طور يکجا
- blockload بار قوال، ارسال بار به طور يکجا
- intinction عمل فرو بردن نان در باده براي اينکه، عشارباني يکجا خورده شود