a seeing معنی فارسی بينا بصير حاضر و ناظر واژههای دیگر با معنی «بينا» partially-sighted نيمه بينا intergrade درجه ميان حال، حالت بينا بين، درجه اي که بادرجه هاي ....همانندي دارد sighted درجه دار، ديد دار، بينا cleareyed داراي چشم يا بينايي خوب، داراي چشمان تيز، تيز چشم seeing ديد، مشاهده، قوه ديد