above ground معنی فارسی زنده واژههای دیگر با معنی «زنده» alive زنده، درحيات، خاموش نشده vivific زنده، داراي حيات، حيات بخش. alacritous زنده، باروح، بانشاط. animated زنده، روحدار، سرزنده enkindled زنده، روحدار، سرزنده lighthearted زنده دل، شاد، بانشاط plaster of Paris گچ زنده، گچ پاريس biogen زنده زا، زيست زا revive زنده شدن، نيروي تازه گرفتن، دوباره داير شدن resurge زنده شدن، دوباره برخاستن