acock معنی فارسی کج يکبر يک ور بطورکج معنی کامل و مثالها /ǝ käk´/adv., adj.● کج، یک وری واژههای دیگر با معنی «کج» snafu کج، ناتو، اشتباه crooked کج، ناراست، خميده floss کج، کژ، ابريشم خام slanting کج، يک بر، مايل wrung کج، کج و کوله، پيچيده aslant کج، اريب وار، از ميان awry کج، منحرف، غلط curvate کج، کج شده، منحني curved کج، کج شده، منحني skew کج، مايل، مورب