دیکشنری فارسی

skew

UKskjuː USskju:

معنی فارسی

کج مايل مورب کج ياچپ

معنی کامل و مثال‌ها

/skyōō/vi., vt., adj., n.

کج، یک‌وری

the picture is a bit skew

عکس قدری کج است.

she was wearing her hat on the skew

کلاهش را یک وری روی سرگذاشته بود.

(آمار) چاوله، چوله

skew distribution

توزیع چاوله

اریب

تحریف شده، کج و معوج، از شکل افتاده

چپ چپ نگاه کردن، کج نگاه کردن (به)

کج رفتن، یک‌وری رفتن، پیچ خوردن، چرخ خوردن، چرخاندن

he skewed around in his chair

خودش را در صندلی چرخاند.

تحریف کردن، از شکل انداختن، کج و معوج کردن، کج بریدن

the list is skewed in favor of the party's candidates

فهرست را به سود نامزدهای حزب تحریف کرده‌اند.

کجی، پیچش، انحراف

هر چیز کج یا یک‌وری، یک سویه، نامتقارن

واژه‌های دیگر با معنی «کج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن