دیکشنری فارسی

skew

UKskjuː USskju:

معنی فارسی

کج مايل مورب کج ياچپ

معنی کامل و مثال‌ها

/skyōō/vi., vt., adj., n.

● کج، یک‌وری

the picture is a bit skew

عکس قدری کج است.

she was wearing her hat on the skew

کلاهش را یک وری روی سرگذاشته بود.

● (آمار) چاوله، چوله

skew distribution

توزیع چاوله

● اریب

● تحریف شده، کج و معوج، از شکل افتاده

● چپ چپ نگاه کردن، کج نگاه کردن (به)

● کج رفتن، یک‌وری رفتن، پیچ خوردن، چرخ خوردن، چرخاندن

he skewed around in his chair

خودش را در صندلی چرخاند.

● تحریف کردن، از شکل انداختن، کج و معوج کردن، کج بریدن

the list is skewed in favor of the party's candidates

فهرست را به سود نامزدهای حزب تحریف کرده‌اند.

● کجی، پیچش، انحراف

● هر چیز کج یا یک‌وری، یک سویه، نامتقارن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. turn or place at an angle “the lines on the sheet of paper are skewed” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s somethingII”
  2. having an oblique or slanting direction or position “the picture was skew”

واژه‌های دیگر با معنی «کج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن