skew
معنی فارسی
کج مايل مورب کج ياچپ
معنی کامل و مثالها
/skyōō/vi., vt., adj., n.
● کج، یکوری
the picture is a bit skew
عکس قدری کج است.
she was wearing her hat on the skew
کلاهش را یک وری روی سرگذاشته بود.
● (آمار) چاوله، چوله
skew distribution
توزیع چاوله
● اریب
● تحریف شده، کج و معوج، از شکل افتاده
● چپ چپ نگاه کردن، کج نگاه کردن (به)
● کج رفتن، یکوری رفتن، پیچ خوردن، چرخ خوردن، چرخاندن
he skewed around in his chair
خودش را در صندلی چرخاند.
● تحریف کردن، از شکل انداختن، کج و معوج کردن، کج بریدن
the list is skewed in favor of the party's candidates
فهرست را به سود نامزدهای حزب تحریف کردهاند.
● کجی، پیچش، انحراف
● هر چیز کج یا یکوری، یک سویه، نامتقارن