acoutre معنی فارسی مجهز آماده جنگ مجهز شدن آماده جنگ شدن واژههای دیگر با معنی «مجهز» weaponed مجهز، مسلح، مجهز به جنگ افزار accoutered مجهز، آماده جنگ، ملبس accoutred مجهز، آماده، ملبس accessorize مجهز کردن supportive مجهز کننده، حامي، پشتيبان. well found کاملا مجهز jet propelled مجهز به موتور جت، داراي سرعت سير هواپيماي جت. gauntleted مجهز به دستکش زرهي، دستکشدار، دستکش پوشيده fuse cut-out switch کليد قطع مجهز به فيوز reflecterize مجهز به بازتابنده کردن، ايجاد انعکاس کردن.