affiances معنی فارسی اطمينان اعتماد عهد ازدواج نامزدي نامزد کردن واژههای دیگر با معنی «اطمينان» confidence اطمينان، دلگرمي، خاطرجمعي assurance اطمينان، دلگرمي، اعتماد بخود affiance اطمينان، اعتماد، عهد ازدواج plighted اطمينان، اعتماد، عهد ازدواج assuredness اطمينان، دلگرمي، خاطر جمعي certainties اطمينان، خاطر جمعي، ايقان certainty اطمينان، خاطر جمعي، ايقان certes اطمينان، خاطر جمعي، تحقيق certitude اطمينان، ايقان trustingly با اطمينان، توکلا