allege
UKəliːdʒəbl
USə'ledʒ
معنی فارسی
اظهارکردن (بي دليل) گفتن تقريرکردن
معنی کامل و مثالها
/ǝ lej´/vt.
● (معمولا بدون مدرک و اثبات) اظهار کردن، (حقوق) ادعا کردن، مدعی شدن، تاکید کردن، اقامه کردن
one of the neighbors alleged that Hassan is a spy
یکی از همسایگان ادعا کرد که حسن جاسوس است.
in his defense he alleged temporary insanity
در دفاع از خود مدعی شد که دچار جنون موقت شده است.
● (قدیمی) به عنوان مدرک یا مرجع (له یا علیه) رای دادن، نظر دادن
مترادفها
verb active
1. Declare, affirm, assert, aver, predicate, profess, asseverate, maintain, say. See affirm.
2. Adduce, assign, advance, plead, produce, cite, quote, bring forward, lay down.