amortizes
UKəmɔːtaiziz
معنی فارسی
مستهلک کردن وقف کردن کشتن بيحس کردن خراب کردن بديگري واگذار کردن وقف کردن
مستهلک کردن وقف کردن کشتن بيحس کردن خراب کردن بديگري واگذار کردن وقف کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن