دیکشنری فارسی

applied

UKəplaid USəp'laıd

معنی فارسی

عملي ، بکار بردني ، (م.ل.) بکاربرده (شده) ،

براي هدفمعين بکار رفته ، وضع معموله

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ plīd´/adj.

کاربردی، عملی (در مقابل: نظری یا ناکاربردی (theoretic(al)، کاربسته

applied sciences

علوم کاربردی

واژه‌های دیگر با معنی «عملي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن