applied
UKəplaid
USəp'laıd
معنی فارسی
عملي ، بکار بردني ، (م.ل.) بکاربرده (شده) ،
براي هدفمعين بکار رفته ، وضع معموله
معنی کامل و مثالها
/ǝ plīd´/adj.
● کاربردی، عملی (در مقابل: نظری یا ناکاربردی (theoretic(al)، کاربسته
applied sciences
علوم کاربردی