arbitator معنی فارسی حکم داور واژههای دیگر با معنی «حکم» arbiter حکم، حاکم، داور مطلق arbitrator حکم، مصغق، ميانجي commandment حکم، امر، فرمايش writ حکم، ابلاغ، نوشته fiat حکم، امر، کن arbitress حکم، حاکم، ميانجي nisi حکم، قاعده، قانون decalog ده حکم، احکام دهگانه، احکام عشره decalogue ده حکم، احکام دهگانه، احکام عشره equivalent to در حکم