دیکشنری فارسی

commandment

UKkəmɑːndmənt USkə'mændmənt

معنی فارسی

حکم امر فرمايش دستورخدا

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝ mand´mǝnt/n.

(امور مذهبی و اخلاقی) فرمان ( به ویژه هر یک از ده فرمانی که به حضرت موسی نازل شد)

* the ten commandments

ده فرمان

تعریف انگلیسی

noun
  1. something that is commanded
  2. a doctrine that is taught “the teachings of religion” “he believed all the Christian precepts”

مترادف‌ها

noun
Mandate, precept, charge. See command.

واژه‌های دیگر با معنی «حکم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن