awaked UKəweikt معنی فارسی بيدار واژههای دیگر با معنی «بيدار» awake بيدار awoke بيدار unsleeping بيدار wakeing بيدار knocker-up بيدار کن، کاغذ صاف کن (در، چاپخانه) wake بيدار شدن، بيدار ماندن، بيدار کردن awaken بيدار شدن rouse بيدار کردن، از جاي خود بيرون کردن، بهم زدن arousal بيدار کردن، انگيختن، تحريک کردن arouse بيدار کردن، انگيختن، تحريک کردن