bassedon or basedupon معنی فارسی مبني بر واژههای دیگر با معنی «مبني بر» based on مبني بر polytheistic مبني بر شرک، شرکي revocatory مبني بر فسخ، ناسخ polytheeistic مبني بر شرک materialistic مبني بر ماديت، ناشي از ماديت، معتقدبه ماديات visitatorial مبني بر سرکشي visitorial مبني بر سرکشي investigative مبني بر رسيدگي، تحقيقي، باز جو (ينده) calculative مبني بر محاسبه، مبني بر حساب يا شماره monometallic مبني بر يک فلز