be under way UKbʌndərwei معنی فارسی ايستادن واژههای دیگر با معنی «ايستادن» stand ايستادن، وا ايستادن، ايست کردن stop ايستادن، ايست کردن، توقف کردن eavesdrop گوش ايستادن، استراق سمع کردن lie off دور ايستادن ap seogi ايستادن معمولي، راه رفتن عادي تکواندو basophobia هراس از ايستادن، هراس از راه رفتن lineup به صف ايستادن تيم team line-up به صف ايستادن تيم stopover در وسط راه ايستادن، توقفگاه بين راه . eaves droper مسئول بگوش ايستادن، استراق سمع کننده