bevilder معنی فارسی گمراه کننده افسون کننده گيج کننده واژههای دیگر با معنی «گمراه کننده» misleading گمراه کننده، غلط انداز seducer گمراه کننده . perversive کج راه کننده، گمراه کننده، منحرف سازنده delusive فريبنده، گمراه کننده، موهوم seductive فريبنده، گمراه کننده friars lantern روشنايي شبانه بر روي باطلاق، چيز گمراه کننده، نور کاذب. delusory (deceptive= delusive=) وهمي يا خيالي، فريبنده، گمراه کننده . screwy خل، عجيب وغريب، گمراه کننده . accidentalism پيش امد گرايي، اتفاقي (بودن)، تصادف hocus pocus تردستي، حقه بازي، ورود حقه بازي