دیکشنری فارسی

bezel

معنی فارسی

پخ ، هنجار ، نگين دان ،

گودي زهوارکه شيشه ساعت دران مي افتد

معنی کامل و مثال‌ها

/bez´ǝl/n.

● لبه‌ی پخ، لبه‌ی شیب‌دار (مثل لبه‌ی اسکنه یا آینه‌ی قطور)، پخ

● لبه‌ی تراشیده شده‌ی جواهر (به ویژه الماس)

● (گودی یا زهوار یا حلقه‌ای که شیشه‌ی ساعت یا نگین انگشتر در آن جا می‌افتد) بست، قاب، چارچوب

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old French 'besel' meaning 'a crown or ring', derived from Latin 'bassus' meaning 'low, short'.

مثال

  • The diamond was set in a gold bezel.
  • The watch had a silver bezel encrusted with diamonds.
  • She admired the intricate design of the bezel on the necklace.

ترکیب‌های رایج

Bezel setting Bezel ring Bezel pendant

تعریف انگلیسی

noun
  1. a sloping edge on a cutting tool

واژه‌های دیگر با معنی «پخ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن