bilboes معنی فارسی کنده مترادفها noun plural Shackles, fetters, gyves, chains, stocks. واژههای دیگر با معنی «کنده» log کنده، تيکه اي ازدرخت که اره نشده باشد، اسباب شناور stub کنده، ريشه، (دندان) dugout dewelling کنده carver کنده کار، قلم زن، سنگ تراش engraver کنده کار، حکاک، گراوورساز graver کنده کار، قلم زن، حکاک wooden anvil stock کنده چوب peeled پوست کنده، چاپيده، برهنه stump کنده درخت، ريشه (دندان)، ته (سيگار) intaglio کنده کاري، نقش، نقش کنده