دیکشنری فارسی

bliss

UKblis USblıs

معنی فارسی

خوشي سعادت برکت خوشي جاوداني مايه خوشي ياسعادت

معنی کامل و مثال‌ها

/blis/n., vi., vt.

آمیزه‌ی خوشحالی و لذت، شادکامی، خوشدلی، شادمانی، خوشی

being with Sherry is heavenly bliss

بودن با شری موهبت آسمانی است.

the blissful days we spent together

ایام خوشی که با هم بودیم

the holidays we spent together were true bliss

تعطیلاتی را که با هم گذراندیم خوشی محض بود.

شعف، روان‌شادی، سعادت جاودانی، خلسه، ربودگی مذهبی و روحانی

(امریکا - خودمانی ـ معمولا با out) نشئه شدن (در اثر مواد مخدر یا ربودگی روحانی)

* living in wedded (or married) bliss

در ازدواج سعادتمند بودن، زندگی زناشویی موفق و کامبخشی داشتن

* blissful ignorance

ناآگاهی از چیزهای ناخوشایند، جهل توام با شادکامی

مترادف‌ها

noun
Happiness, felicity, blessedness, blissfulness, beatitude, beatification, joy, transport, rapture, ecstasy, heavenly joy, heaven.

واژه‌های دیگر با معنی «خوشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن