دیکشنری فارسی

bloodstained

US'blʌds'teınd

معنی فارسی

خوني خونين خون الود خون ريخته

معنی کامل و مثال‌ها

/-stānd´/adj.

● آلوده به خون، دارای خون لکه، خون‌آلود

● آدمکش، گناهکار به قتل

تعریف انگلیسی

adjective
  1. covered with blood “a bloodstained shirt” “a gory dagger”

واژه‌های دیگر با معنی «خوني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن