board checking معنی فارسی تنه واژههای دیگر با معنی «تنه» justle تنه، هل، تکان trunk تنه، بدنه، خرطوم jostle تنه، هل، تکان truncal تنه اي، وابسته به تنه انسان يا درخت single haneded يک تنه، دست تنها، تنهايي. coat نيم تنه، پوشش، ورقه board-check تنه زدن، خطا backcheck تنه زدن loop body تنه حلقه، بدنه حلقه . caudex تنه ي درخت، ساقه سخت و پايدار گياهان هر ساله، سخت ساق