دیکشنری فارسی

brandish

US'brændıʃ

معنی فارسی

تاب دادن گرداندن آختن افشاندن

معنی کامل و مثال‌ها

/bran´dish/vt., n.

● (شمشیر و سلاح‌های دیگر را) به اهتزاز درآوردن، جنباندن، در هوا تکان دادن، (مجازی) با اشتیاق یا سربلندی نشان دادن

the victorious soldiers brandished their swords

سربازان پیروز، شمشیرهای خود را در هوا تکان می‌دادند.

she was standing in front of the theatre brandishing the tickets

جلو تئاتر ایستاده بود و بلیط‌ها را سر دست تکان می‌داد.

● اهتزاز

تعریف انگلیسی

verb
  1. the act of waving
  2. move or swing back and forth “She waved her gun” “Somebody ----s something”
  3. exhibit aggressively “brandish a sword” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Flourish, wave, shake.

واژه‌های دیگر با معنی «تاب دادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن