brandish
US'brændıʃ
معنی فارسی
تاب دادن گرداندن آختن افشاندن
معنی کامل و مثالها
/bran´dish/vt., n.
● (شمشیر و سلاحهای دیگر را) به اهتزاز درآوردن، جنباندن، در هوا تکان دادن، (مجازی) با اشتیاق یا سربلندی نشان دادن
the victorious soldiers brandished their swords
سربازان پیروز، شمشیرهای خود را در هوا تکان میدادند.
she was standing in front of the theatre brandishing the tickets
جلو تئاتر ایستاده بود و بلیطها را سر دست تکان میداد.
● اهتزاز
تعریف انگلیسی
verb
- the act of waving
- move or swing back and forth “She waved her gun” “Somebody ----s something”
- exhibit aggressively “brandish a sword” “Somebody ----s something”
مترادفها
verb active
Flourish, wave, shake.