دیکشنری فارسی

broke

UKbroukθruː USbrəuk

معنی فارسی

شکستن خردشدن پاره شدن گسستن

معنی کامل و مثال‌ها

/brōk/vt., vi., adj.

● زمان گذشته فعل: break

● ورشکسته

● لات و لوت، آس و پاس، بی‌پول، فاقد پول نقد

I was eighteen and completely broke!

هیجده ساله بودم و کاملا مفلس (آس و پاس)!

* go broke

(عامیانه) مفلس شدن، ورشکسته شدن

* go for broke

(خودمانی) همه چیز را قمار کردن، همه چیز خود را به مخاطره انداختن

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'broke', from Old English 'bræc' (past tense of 'brecan').

مثال

  • She broke the vase when she dropped it.
  • He broke his leg in a skiing accident.
  • The storm broke the tree branches.

ترکیب‌های رایج

Broke the vase Broke a leg Broke the branches Broke the window

تعریف انگلیسی

adjective
  1. lacking funds “skint' is a British slang term”

واژه‌های دیگر با معنی «شکستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن