buddy
UKbʌdiː
US'bʌdı
معنی فارسی
رفيق دوست همرزم
معنی کامل و مثالها
/bud´ē/n., pl.
● (امریکا - عامیانه)
● دوست، رفیق، (شیرازی) کاکو
one of his buddies
یکی از رفقای او
● روش تعیین همیار (در جبههی جنگ و ماموریتهای پلیسی و غیره)، همرزم، همتا، همدم و همکار، همقطار، همردیف
● (عامیانه) دوست جون جونی بودن یا شدن، به عنوان همرزم برگزیدن
he buddied up with the other sailor
با آن ملوان دیگر دوست شد.
ریشه و کاربرد
Noun
A close friend or companion.
ریشه
Originated from the word 'brother'.
مثال
- I'm going to the movies with my buddy tonight.
- He's been my buddy since we were kids.
- She's my workout buddy at the gym.
ترکیبهای رایج
Best buddy Old buddy Drinking buddy