busies معنی فارسی مشغول دست بکار پرکار واژههای دیگر با معنی «مشغول» engaged مشغول، گرفتار، نامزد (شده) occupied مشغول، دست بکار، اشغال شده busy مشغول، دست بکار، پرکار busied مشغول، دست بکار، پرکار busier مشغول، دست بکار، پرکار busiest مشغول، دست بکار، پرکار busy with مشغول under-an-obligation مشغول الذمه scoolable مشغول تحصيل اجباري untracked مشغول به کار معمولي، رو به راه