but end معنی فارسی لب ته سرکلفت تو مترادفها noun Blunt end, but. واژههای دیگر با معنی «لب» sententious لب، مغزدار، پر مغز concise لب، مختصر، کوتاه terse لب، موجز، بي شاخ و برگ brim لب، لبه، کنار brimless لب، لبه، کنار lip لب، کنار، لبه brink لب، کنار mumble زير لب، سخن گفتن، من من کردن sourish لب ترش، مايل به ترشي، به ترشي زننده eaves board لب بند