دیکشنری فارسی

lip

UKlip USlıp

معنی فارسی

لب کنار لبه

معنی کامل و مثال‌ها

/lip/n., adj., vt.

لب، لچ، لنج، لب حیوان، لفچ

that girl has red lips

آن دختر لب‌های سرخی دارد.

Sanaee's lips and teeth ...

لب و دندان سنایی ...

to pucker one's lips

لنج ورچیدن

هر چیز لب مانند: دور زخم، لبه‌ی لیوان (و فنجان و غیره)، (آن قسمت از ساز بادی مانند فلوت و غیره که در میان دو لب قرار می‌گیرد) لبک، لبگیر، (چاقو و ابزار برنده) لبه، تیغه، (کالبد شناسی) رجوع شود به: labium، (گیاه شناسی) جام لبسان، کاسه‌ی لبسان، گلبرگ لبسان، رجوع شود به: labellum، (هنگام زدن سازهای بادی مانند فلوت) طرز قرار گیری لب‌ها (embouchure هم می‌گویند)

the cup's lip was broken

لبه‌ی فنجان شکسته بود.

I sat on the lip of the volcano

من بر لبه‌ی دهانه‌ی آتشفشان نشستم.

they met on the lip of the beach

آنان لب ساحل با هم ملاقات کردند.

the lip of the hill

لبه‌ی تپه

(خودمانی) سخن بی ادبانه، درشتی، زبان درازی

enough of your lip!

حرف دهانت را بفهم‌!

(قدیمی) بوسیدن

a hand that kings have lipped

(شکسپیر) دستی که شاهان بوسیده‌اند

لب زدن به، لب مالیدن به، (برای زدن فلوت و غیره) لب‌ها را برلبگیر قرار دادن

(نجوا کنان) گفتن، زیر لبی حرف زدن، نجوا کردن

(آوا شناسی) لبی، آوای لبی (بیشتر می‌گویند: labial)

a lip consonant

بی واکه‌ی لبی

وابسته به لب، لبی، برای لب

lipstick

روژلب

غیر مخلصانه، زبانی (ولی نه از ته دل)

lip service

چاخان بازی، تعریف زبانی، حرف مفت

* bite one's lip

لب خود را گزیدن، جلو خشم یا اعتراض خود را گرفتن

* hang on the lips of

با دقت گوش فرا دادن

* keep a stiff upper lip

(عامیانه) علی‌رغم مشکلات جرات یا پشتکار خود را حفظ کردن، به‌روی خود نیاوردن

* smack one's lips

با اشتیاق انتظار کشیدن یا به‌خاطر آوردن

* one's lips are sealed

افشا نکردن، لب (خود را) مهر و موم کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

Old English 'lippa', of Germanic origin.

مثال

  • She applied lipstick to her lips.
  • He kissed her on the lips.
  • The child had a cut on his lip.

ترکیب‌های رایج

Bite your lip Lick your lips Purse your lips Chapped lips Full lips

تعریف انگلیسی

noun
  1. either of two fleshy folds of tissue that surround the mouth and play a role in speaking
  2. (botany) either of the two parts of a bilabiate corolla or calyx
  3. an impudent or insolent rejoinder “don't give me any of your sass”
  4. the top edge of a vessel or other container
  5. either the outer margin or the inner margin of the aperture of a gastropod's shell

مترادف‌ها

noun
Edge or border (of the mouth, etc.).

واژه‌های دیگر با معنی «لب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن