by-stander معنی فارسی ناظر تماشاچي واژههای دیگر با معنی «ناظر» bailiff ناظر، ضابط، ماموراجراي onlooker ناظر، تماشاچي، مراقب butler ناظر، پيشخدمت سفره يا ميز viewer ناظر، بيننده، تماشاگر. seneschal ناظر، خوانسالار manciple ناظر، وکيل خرج looker-on ناظر، تماشاچي supervisory routine روال ناظر probation officer مامور ناظر، ماموري که متهم در طي دوران تعليق اجراي، مجازات بايد تحت نظر او باشد supervisor engineer مهندس ناظر