دیکشنری فارسی

choked

UKtʃoukt UStʃəukt

معنی فارسی

خفه کردن بستن مسدودکردن پايمال کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. stopped up; clogged up “clogged pipes” “clogged up freeways” “streets choked with traffic”

واژه‌های دیگر با معنی «خفه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن