دیکشنری فارسی

clue

UKkluː USklu:

معنی فارسی

سر رشته اثر نشان سراغ

معنی کامل و مثال‌ها

/klōō/n., vt.

(در حل مسئله یا راز) کلید، مفتاح، سر نخ، سررشته، برگه، قرینه

if you give me a clue, I will solve the riddle

اگر سرنخی به من بدهی معما را حل خواهم کرد.

(از روی قراین) نشان دادن

(امریکا - عامیانه - اغلب با on یا in) اطلاعات لازم را در اختیار گذاشتن، آگاهانیدن

clue me on how it works

در مورد طرز کار آن مرا راهنمایی کن.

(عامیانه) مدرک، اثر، راه حل

the clue to our water problem is conservation

کلید حل مسئله‌ی آب ما، صرفه‌جویی است.

the police searched the killer's house but found no clues

پلیس خانه‌ی قاتل را جستجو کرد ولی مدرکی به دست نیاورد.

I have no clues as to the cause

در مورد علت آن اصلا روحم خبردار نیست.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a slight indication
  2. evidence that helps to solve a problem “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
1. Ball of thread.
2. Thread, string, twine, tie, fastening.
3. Guiding thread, guide, guidance, direction, hint, indication, key, clavis, clew.

واژه‌های دیگر با معنی «سر رشته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن