دیکشنری فارسی

colossal

UKkəlɔsl USkə'lɔsəl

معنی فارسی

بسياربزرگ عظيم الجثه

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝ läs´ǝl/adj.

غول پیکر، عظیم الجثه، تهمتن، تهم، غول‌آسا، دیوپیکر

a colossal statue

تندیس غول پیکر

خارق العاده، بزرگ، عظیم

colossal stupidity

حماقت عظیم

a colossal mistake

اشتباه بسیار بزرگ

مترادف‌ها

adjective
Gigantic, huge, monstrous, immense, enormous, vast, prodigious, Cyclopean, Herculean.

واژه‌های دیگر با معنی «بسياربزرگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن