دیکشنری فارسی

gigantic

UKdʒaigæntik USdʒaı'gæntık

معنی فارسی

بسياربزرگ بسيارکلان غول مانند

معنی کامل و مثال‌ها

/jī gan´tik/adj.

غول آسا، غول پیکر، غول مانند، مناسب برای یک غول، غولسان

a gigantic building

بنای غول پیکر

a gigantic wrestler

کشتی‌گیر نره غول

بسیار بزرگ، عظیم، بسیار زیاد، سترگ

a gigantic victory

پیروزی عظیم

مترادف‌ها

adjective
Huge, vast, enormous, colossal, prodigious, Cyclopean, Herculean, giant, very large.

واژه‌های دیگر با معنی «بسياربزرگ»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن