gigantically معنی فارسی بسياربزرگ بسيارکلان غول مانند واژههای دیگر با معنی «بسياربزرگ» huge بسياربزرگ، کلان، گنده gigantic بسياربزرگ، بسيارکلان، غول مانند colossal بسياربزرگ، عظيم الجثه colossi مجسمه بسياربزرگ colossus مجسمه بسياربزرگ enormous بسيارکلان، بسياربزرگ، خيلي زياد portentous حاکي از فال بد، نشانه بدي، شگفت اور