دیکشنری فارسی

confining

UKkənfainiŋ USkən'faınıŋ

معنی فارسی

محدودکردن منحصرکردن محبوس کردن مجاوربودن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. restricting the scope or freedom of action
  2. crowded “close quarters”

واژه‌های دیگر با معنی «محدودکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن