congress (= conference) معنی فارسی کنگره مجمع مجلس کنفرانس واژههای دیگر با معنی «کنگره» crenature کنگره، دندانه، چاک بين هر يک از اين کنگره ها battlement کنگره knurled کنگره دار، دندانه دار، گره دار crenate کنگره دار، دندان موشي congress man عضو کنگره milled کنگره دار crenulation کنگره کوچک، تضاريس.، حالت کنگره اي يا دندانه اي dentil کنگره چارگوش congressperson نماينده کنگره crenation کنگره (داربودن)