consilient معنی فارسی جور مطابق موافق واژههای دیگر با معنی «جور» kind جور، نوع، قسم well assorted جور، داراي کالا يا اجناس جور، موافق accordant جور، مطابق، موافق isoagglutination جور، هم چسبيدگي ill sorted نا جور assorted جور شده، همه فن حريف، همسر assort جور کردن، دسته (بندي) کردن، جور شدن assortment جور کردن، طبقه بندي، ترتيب otherwise جور ديگر، طور ديگر، وگرنه homozygosis جور تخمي، جور تخمزايي، پاکتبار زايي