contumaciousness معنی فارسی سرکشي سرپيچي گردنکشي خودسري واژههای دیگر با معنی «سرکشي» visitation سرکشي، بازرسي، ديدني contumacy سرکشي، امتناع از حضور دردادگاه، تمرد fractiousness سرکشي، خودسري، کج خلقي intractability سرکشي، سختي unruliness سرکشي، تمرد visitational (visitation) سرکشي، عيادت، ديدار refractorily با سرکشي، گردن کشانه، با سر سختي contumaciously ازروي سرکشي، سرپيچانه oversee سرکشي کردن به، مباشرت کردن بر، رسيدگي کردن visitatorial مبني بر سرکشي