correctible معنی فارسی درست صحيح بي غلط شايسته واژههای دیگر با معنی «درست» proper درست، ويژه، مخصوص integral درست، صحيح، بي کسر exactly درست، بعينه، همينطوراست unerring درست، بي خطا، لغزش ناپذير exact درست، کامل، صحيح rightly درست، بمناسبت، حقا correct درست، صحيح، بي غلط accurate درست، صحيح، کامل errorless درست، صحيح، کامل smack dab درست، عينا، حسابي.