دیکشنری فارسی

rightly

UKraitliː US'raıtlı

معنی فارسی

درست بمناسبت حقا منصفانه

معنی کامل و مثال‌ها

/rīt´lē/adv.

به درستی، به طور صحیح، درست

can you rightly define this word?

آیا می‌توانی این واژه را درست معنی کنی‌؟

منصفانه، بحق، بسزا

she was rightly proud of her children

محقانه به بچه‌هایش مباهات می‌کرد.

مترادف‌ها

adverb
1. Uprightly, equitably, fairly, lawfully, rightfully, honestly.
2. Fitly, suitably, properly, appropriately.
3. Correctly, truly, exactly.

واژه‌های دیگر با معنی «درست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن