rightly
UKraitliː
US'raıtlı
معنی فارسی
درست بمناسبت حقا منصفانه
معنی کامل و مثالها
/rīt´lē/adv.
● به درستی، به طور صحیح، درست
can you rightly define this word?
آیا میتوانی این واژه را درست معنی کنی؟
● منصفانه، بحق، بسزا
she was rightly proud of her children
محقانه به بچههایش مباهات میکرد.
مترادفها
adverb
1. Uprightly, equitably, fairly, lawfully, rightfully, honestly.
2. Fitly, suitably, properly, appropriately.
3. Correctly, truly, exactly.