corridor
UKkɔridɔːr
US'kɔ:rədə
معنی فارسی
راهرو غلام گردش دالان دهليز
معنی کامل و مثالها
/kôr´ǝ dǝr/n.
● راهرو، دهلیز، کریدور، سرسرا
the restroom is on the other side of the corridor
دستشویی آن سوی راهرو است.
a long corridor connected the front cabins of the ship with the dining hall
راهرو درازی اتاقهای جلو کشتی را به تالار ناهارخوری وصل میکرد.
● (باریکهی زمین یا راه از میان کشور خارجی یا ناحیه) نواره، دالان
the Danzig corridor
دالان دانزیک
several corridors were cut through the forest
چندین راه باریک جنگل را قطع میکرد.
مترادفها
noun
Gallery, passage.