دیکشنری فارسی

corridor

UKkɔridɔːr US'kɔ:rədə

معنی فارسی

راهرو غلام گردش دالان دهليز

معنی کامل و مثال‌ها

/kôr´ǝ dǝr/n.

راهرو، دهلیز، کریدور، سرسرا

the restroom is on the other side of the corridor

دستشویی آن سوی راهرو است.

a long corridor connected the front cabins of the ship with the dining hall

راهرو درازی اتاق‌های جلو کشتی را به تالار ناهارخوری وصل می‌کرد.

(باریکه‌ی زمین یا راه از میان کشور خارجی یا ناحیه) نواره، دالان

the Danzig corridor

دالان دانزیک

several corridors were cut through the forest

چندین راه باریک جنگل را قطع می‌کرد.

مترادف‌ها

noun
Gallery, passage.

واژه‌های دیگر با معنی «راهرو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن