cremator معنی فارسی سوزاننده واژههای دیگر با معنی «سوزاننده» burner سوزاننده، پزنده، سرپيچ scorching سوزاننده، تندرو pyrotic (داروي) سوزاننده acronarcotic سوزاننده و خواباور، محرق و منوم. parching سوزان، سوزاننده، خشکاننده escharotic خشکاننده، سوزاننده ammo-aciduria آمونياک، گاز بي رنگ با بوي تند و طعم سوزاننده و گس، بفرمول NH3 scathing زيان رسان، ازارنده، سوزاننده torrid زياد گرم، حار، سوزاننده napalm ناپالم، بمب ناپالم، يکنوع گاز سوزاننده و آتش زا