cross-cut معنی فارسی ميان بر راه ميان بر ميان برکردن واژههای دیگر با معنی «ميان بر» shortcut راه ميان بر، طريقه اقتصادي، ميان برکردن. cutoff راه ميان بر، قطع جريان، هر نوع وسيله قطع چيزي. cut-off راه ميان بر، قطع جريان short-circuiting ميان بر زدن short cut ميان بر کردن short-cut ميان بر کردن cross country خارج از جاده، ميان بر crosscut اريب بريدن، ميان بر. by-way جاده پرت، کوچه پرت، ميان بر marginal utility school مکتب مطلوبيت نهائي، مکتب اقتصـادي کـه توسط سه اقتصاددان بــه، نـامهاي کـارل منـگــر (آلمانـي)