dagger
معنی فارسی
خنجر دشنه کارد خنجرنشان کردن
معنی کامل و مثالها
/dag´ǝr/n., vt.
● دشنه، خنجر، قداره، قمه، کتاره، آدرم، آدرمه
he pressed his dagger against my throat and said ...
خنجرش را بر گلویم فشرد و گفت ...
there's daggers in men's smiles
(شکسپیر) در لبخند مردم خنجر نهفته است.
● با خنجر زدن
● نشان خنجر (الف: در فهرستها جلوی نام شخص متوفی قرار میدهند، ب: در دادن دومین ارجاع در کتابها و غیره این نشان به کار میرود و به آن obelisk هم میگویند)
● با نشان خنجر مشخص کردن
* at daggers drawn (with someone)
دشمن بودن با، باهم مثل سگ و گربه بودن، به خون هم تشنه بودن
Nasreen and her mother-in-law are at daggers drawn
نسرین و مادرشوهرش به خون هم تشنهاند.
* look daggers at
با خشم و نفرت نگاه کردن به، (از نگاه خود) شرر باریدن
تعریف انگلیسی
- a short knife with a pointed blade used for piercing or stabbing
- a character used in printing to indicate a cross reference or footnote
مترادفها
noun
Poniard, dirk, stiletto.